تبليغاتX
به نام حضرت دوست
ادبی مذهبی خبری و...

یا حامد بحق محمد

یا عالی بحق علی

یا فاطر بحق فاطمه

یا محسن بحق الحسن

یا ذا الاحسان بحق الحسین

اشف کل مریض اشف کل مریض اشف کل مریض اشف کل مریض اشف کل مریض اشف کل مریض 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 23:2  توسط مسعود  | 
من خدا را دیده ام
بین تابش های نور
روی اکلیل دعا
عمق دریا های شور
*
آشنا و مهربان
مثل شبنم روی گل
مثل ذرات عبور
روی تنهایی پل
*
جاری و بی انتها
روی امواج غروب
زیر پرهای نسیم
آبی و تنها و خوب
*
در سکوت لحظه ها

می شود نزدیک من
مثل خونی در رگم
در شب تاریک من
*
دانه های سبز عشق
در تمام جان من
مانده جای خنده ای
در غم پنهان من
*
رو به رویم شاپرک
می پرد تا بیکران
پوستم گل می دهد
غنچه های بی زبان
*
روی این سکوی دل
پله پله تا بلور
می روم اما کمی
و حشت از مرز عبور
*

سر به ایوانش زدم
او صدایم را شنید
بین گنجشکان من
یک نفس تااو پرید
*
قلب من یک قاصدک
او چنان نوری عظیم
شرم مانده در تنم
از زمانهای قدیم
*
آرزوها را فقط
لا به لا و تو به تو
پرده پرده می زدم
تا هوای جستجو
*
روی این حوض حضور
من چو خاکستر شدم
یا گیاهی بوده ام
این زمان پرپرشدم

*
من فقط بازیچه ام
روی گرداب امید
انتظار و انتظار
فکر فردای سپید
*
من که همپای دعا
آمدم تا این حریر
جای خواهش مانده است
ای خدا دستم بگیر ....

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:5  توسط مسعود  | 
خسته ام و دلتنگ...

بی صدای تو ...

بی کلام تو ...

چگونه باور کنم که نیستی ...

بی تو بودن را با شب و ستاره هایش٬

با مهتاب٬

با باران و آسمان آبی به شکوه نشستم...

و آسمان بارید ...

در کوچه های خاطرات پذیه می زنم و جز سایه ای از خود نمیبینم ...

تنهاییم را با آینه قسمت کردم ...

و آینه شکست ...

با که بگویم درد تنهایی و دل تنگی دل را ... دوری مادر را ...

مادری که با همان دستان پر مهر و نورانی٬ هر چند ظریف اما پرتوان٬ پاره ی تن خود را

رو به آسمان گرفت و پیشکشی کرد برای صاحب عشق ...

و فریاد بندگی سرداد که

ای معبود من ...

این شاهد و گواه بندگی من است...

و خدا ...

چه عاشقانه شهید او را پذیرفت ...

و مادر ...

چه زیبا صبوری پیشه کرد ...

خسته ام و دلتنگ...

---------------------------------------------------------------------

مادرم ... از آن زمان که وجودت را با وجودم حس نمودم ... از آن زمان که برق نگاه مهربانت را بر وجودم حس نمودم ... از آن زمان که آغوش گرمت را بر وجودم حس نمودم ... از آن زمان که دست نوازشت را بر سرم حس نمودم ... آرزو کردم که ای کاش همیشه در کنارت باشم ... که ای کاش ...

همیشه مرا چون گل پرپرت میدیدی. یادش به خیر آن لحظه ای که مرا٬ فرهاد دیدی و در آغوش گرفتی ... اما آن سه شنبه ... آن سه شنبه ی بی روح و سرد ... آن سخ شنبه ی تاریک... چه بد ساعت و چه بد روزی ... مگر تو نبودی که همیشه به هنگام ورود به خانه ات با لبانی خندان به استقبال می آمدی؟ مگر تو نبودی که گل بوسه ات خوش آمد ورودم بود؟ اما آن سه شنبه ...مثل همیشه آرام و ساکت... مثل همیشه نورانی و خوشبو ... مثل همیشه نجیب ... اما چرا به استقبالم نیامدی؟ چرا خبری از خنده های شیرنت نبود؟ چرا خبری از آغوش پر مهرت نبود؟ چرا خبری از نگاه های پرمعنایت نبود؟ همیشه بی تاب دیدن روی فرزندانت اما چرا خبری از بیتابی نبود؟...

آن قدر بی تاب دیدن روی شهیدت٬ فرهاد پرپر شده ات بودی که دیگر تاب ماندن هم نداشتی... به یادم هست که می گفتی خسته ام ... دیگر خسته ام از این همه درد و سختی ... از این همه قرص و دارو ... دلم فرهاد می خواهد ...چه با شتاب ... چه با عجله ... مجال یک دل سیر٬ دیدن روی ماهت را هم ندادی ...

مادرم ...

خدایت بیامرزد


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 3:45  توسط مسعود  | 
  آن شب اندر بيت مولا غير درد و غم نبود

هيچ كس مظلوم‏تر از او در اين عالم نبود

 اشك بود و آه بود و سوز بود و شور بود

بود بيمار و طبيب، اما كمي مرهم نبود

 وقت گفتار وصايا بود و هنگام وداع

حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود

 عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبي

آخرين حرف علي را هيچ نامحرم نبود

 غير عباس و حسين و زينبين و مجتبي

آشنا و محرمي در حلقه ماتم نبود

 صحبت از دشت بلا بود و غريبي حسين

غير سقّاي حرم كس بر عطش ملزم نبود

 كي توان گفتا كه در اين‏محفل پر شور و شين

دختر يكدانه پيغمبر اكرم نبود

 در ميان سطرهاي آخر درس علي

غير اكرام و سفارش بر بني آدم نبود

 گفت كن با قاتلم اينك مدارا يا بُني

گرچه پيمان بست با ما عهد او محكم نبود

 چون سوي ديدار زهرا بود نائل زين سبب

از علي خوشحال‏تر آن‏شب در اين عالم نبود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:4  توسط حکمت  | 

با سلام خدمت شما دوستان عزیز و آرزوی اوقاتی خوش برای شما عزیزان. ان شاء الله که ایام بر وفق مراد بوده و در امور زندگی موفق و استوار باشید.

بعد از چند وقتی که درگیر امتحانات عجیب و غریب دانشگاه بودم و درگیری های دیگر٬ فرصتی دست داد تا در خدمت شما خوبان باشم.

با دوستان همکلاسی تصمیم گرفته بودیم که هرچند وقت کتابی را معرفی کرده و همه با هم مطالعه کنیم و روی آن بحث کنیم. آن تصمیم را به شکلی جدیدتر عملی میکنیم. این کار را به دو صورت انجام می دهیم.

۱- انتشار متون برگزیده کتاب ها

۲- قرار دادن فایل صوتی مباحث مفید

ابتدا از موضوع حجاب شروع میکنیم. متن برگزیده کتابی در باره فلسفه حجاب را انتخاب کرده و برای استفاده شما محترمان منتشر کردیم باشد که موجب سعادتمندی شود.

منتظر نظرات سازنده شما هستیم.

موفق باشید

فلسفة حجاب در قرآن

در هر بخشی و هر بعدی از ابعاد برای سیر به مدارج کمال بین زن و مرد تفاوتی نیست منتها باید اندیشه‌ها قرآن گونه باشد، یعنی همان گونه که قرآن بین کمال و حجاب و اندیشه و عفاف جمع نمود، ما نیز در نظام اسلامی بین کتاب و حجاب جمع کنیم. یعنی عظمت زن در این است که:

«ان لا یرین الرجال و لایراهن الرجال»

نبیند مردان نامحرم را و مردان نیز آنان را نبینند.

قران کریم وقتی دربارة حجاب سخن می‌گوید می‌فرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن تا نامحران او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر کردن به زنان غیرمسلمان را، بدون قصد تباهی جایز می‌داند و علت آن این است که زنان غیرمسلمان از این بابت بی‌بهره‌اند.

حال اگر کسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز باشد، ممکن است معاذالله حجاب را یک بند بداند، و حال این که قرآن کریم وقتی مساله لزوم حجاب را بازگو می‌کند، علت و فلسفة ضرورت حجاب را چنین بیان می‌فرماید:

(ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین)

یعنی برای این که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند. چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.

حجاب حق الهی

شبهه‌ای که در ذهنیت بعضی افراد هست، این است که خیال می‌کنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستکی به شوهر برای او ایجاد نموده است، و بنابراین، حجاب نشانة ضعف و محدودیت زن است.

راه حل این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملا درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرفنظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حق الهی است، لذا می‌بینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می‌کنند، امادر اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژة برادر و فرزندانش می‌باشد، همة اینها اگر رضایت بدهند قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق‌الله مطرح است و خدای سبحان زن را با سرمایة عاطفه آفرید که معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعه‌ای این درس رقت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا می‌شوند که در غرب ظهور کرده است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این که قرآن کریم می‌گوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‌شود عصمت زن، حق‌الله است و به هیچ کسی ارتباط ندارد. قهراً همة اعضای خانواده و اعضای جامعه و خصوصاً خود زن امین امانت الهی هستند. زن به عنوان امین حق‌الله از نظر قرآن مطرح است یعنی این مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ کن، آنگاه جامعه به صورتی در می‌آید که شما در ایران می‌بینید، جهان در برابر ایران خضوع نموده است، زیرا که در مسالة جنگ تا آخرین لحظه، صبر نمود و کاری که برخلاف عاطفه و رقت و رافت و رحمت باشد انجام نداد. با این که دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسکونی، کشتار بی‌رحمانة بی‌گناهان و غیرنظامی‌ها را مشروع نمودند.

جامعه‌ای که قرآن در او حاکم است، جامعة عاطفه است و سرش این است که نیمی از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول خانواده درس رافت و رقت می‌دهد، و رافت و رقت در همة مسائل کارساز است.

 زن در فرهنگ غرب

سر این که جهان غرب در خصوص این امر نیز فرهنگ منحط غلطی دارد و متاسفانه برخی افراد که از فرهنگ غنی و قوی اسلام بی‌اطلاعند، گوش به تبلیغات سوء آنان می‌دهند این است که انسان‌شناسی آنها همانند جهان‌بینی آنهاست. و به عبارت دیگر انسان‌شناسی آنها فرع بر جهان‌بینی آنان است، جهان بینی آنها در حد:

(ماهی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و مایهلکنا الا الدهر)

است، و چون جهان را در نشئه طبیعت خلاصه می‌کنند، و از ماورای طبیعت سهمی ندارند، انسان را نیز در قلمرو طبیعت خلاصه می‌کنند و صرفاً تن شناسند نه انسا‌ن‌شناس.

دیدگاه آنان در انسان‌شناسی، این است که تمام حقیقت انسان را بدن و تن آدمی تشکیل می‌دهد و چون می‌بینند بدن انسان به دو شکل است، یا به صورت زن یا به صورت مرد، لذا گمان می‌کنند که زن و مرد با هم تفاوت دارند، همانطوری که بدنهایشان متفاوت است.

کسی که به انسان‌شناسی از دیدگاه جهان‌شناسی مادی می‌نگرد، هرگز در جهان سیرعمودی ندارد و نمی‌داند که مبدا و منتهای سیر زندگی انسان چیست بلکه همواره سیرافقی دارد، همانگونه که اخترشناسی، دریاشناسی، گیاه‌شناسی، جانورشناسی، زمنی‌شناسی، معدن‌شناسی و... اینها مادی است، انسان‌شناسی اینان نیز مادی است. او برای انسان مقامی برتر از آنچه که در نشئة طبیعت است، قائل نیست، و مسائلی از قبیل فرشته، ملک و وحی برای او مفهوم ندارد.

 فلسفة حجاب

1- حجاب از نظر روانی

حجاب، حریمی میان زن و مردان نامحرم است و سبب فروکش کردن غریزه جنسی می‌شود. خاموشی این شعله و در مسیر طبیعی قرار گرفتن آن باعث می‌گردد بسیاری از مشکلات نظیر قتل و جنایت از جامعه رخت بربندد. و اگر چنین حریمی برداشته شود و آزادی بی‌قید و شرط به میان آید، باید شاهد زندگی حیوانی باشیم که در آن صورت، اضطرابهایی دچار افراد می‌شود، زیرا غریزة جنسی نیرومند و چون اسبی سرکش است که هر چه بیشتر اطاعت شود و افسارش رهاتر گردد، سرکشتر می‌شود و ضربه‌ای کاری‌تر بر انسان وارد می‌کند یا همچون آتشی است که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله‌ورتر می‌شود.

برهنگی زنان و آرایش و عشوه‌گری آنان، مردان مخصوصاً جوانان را در تحریکی دایم قرار می‌دهد؛ تحریکی که سبب کوفتگی اعصاب ایشان و ایجاد هیجانهای بیمارگونه عصبی می‌شود و گاه سرچشمة امراض روانی است.


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 11:58  توسط مسعود  | 
من یه بنده ی بدم با زبون خودمم با خدام صحبت میکنم به خدا میگم:

اوس کریم من بدم ولی باید یه یاری دهنده ای داشته باشم. اخه میدونید چیه میبینم خدا یاریم میکنه ولی.. ولی من ...
این به خاطر اینه که با گناه رفیق شدم ولی با خدا نه. میدونم که گناه من خدا رو ناراحت میکنه ها ولی نمیدونم چرا بازم دوست دارم اون کارو انجام بدم.

خدایا هر هفته تو مناجات این حرف منه. من بد ولی تو منو ول نکن همیشه هوامو داشته باش.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:13  توسط حکمت  | 
((اعمال روز اخر ماه رجب))

1)غسل

2)روزه که موجب امرزش گناهان گذشته و اینده میشود

3)خواندن نماز سلمان: ده رکعت (پنج تا دو رکعت) هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت یکمرتبه حمد و سه مرتبه سوره توحید و سه مرتبه سوره کافرون بخوانید و بعد از هر سلام دعای وارد شده بعد ازنماز را بخوانید(به مفاتیح الجنان مراجعه شود)

ما رو هم دعا کنید.


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 13:31  توسط حکمت  |